اما این اظهارنظر، بیش از آنکه بر واقعیتهای میدانی و تجربه روزمره مردم استوار باشد، شبیه یک برآورد خوشبینانه و دور از شرایط واقعی مصرف سوخت در کشور است. پرسش اساسی اینجاست که این آمار بر چه مبنایی ارائه شده و آیا تنوع اقلیمی، فنی و مصرفی خودروها در آن لحاظ شده است یا خیر؟
واقعیت این است که بخش بزرگی از خودروهای در حال تردد در کشور، بهویژه خودروهای داخلی و قدیمی، پرمصرف هستند. مصرف سوخت این خودروها نه با استانداردهای جهانی همخوانی دارد و نه با سهمیههای محدود فعلی. چگونه میتوان انتظار داشت خودرویی با مصرف بالا، آن هم در ترافیکهای سنگین شهری، با سهمیه ثابت و محدود یک ماه را بدون نیاز به بنزین آزاد سپری کند؟
از سوی دیگر، شرایط اقلیمی کشور بهویژه در شهرهای جنوبی بهکلی در این آمار نادیده گرفته شده است. در استانهای جنوبی، حداقل شش ماه از سال گرمای شدید حاکم است و استفاده مداوم از کولر خودرو نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. تجربه سالهای گذشته بهوضوح نشان داده که در چنین شرایطی، سهمیه ۱۶۰ لیتری بنزین برای بسیاری از خودروها حتی تا پایان ماه هم دوام نمیآورد. این یک واقعیت آزمودهشده است، نه یک فرضیه.
نادیده گرفتن این تفاوتها و تقلیل نیاز واقعی مردم به عددی مانند «۱۵ تا ۲۰ درصد»، نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده است که مستقیماً با معیشت و زندگی روزمره میلیونها راننده گره خورده است. سیاستگذاری در حوزه سوخت، اگر بر پایه آمارهای غیرواقعی و بدون توجه به تجربههای قبلی انجام شود، نهتنها به مدیریت مصرف کمک نمیکند، بلکه نارضایتی عمومی و فشار اقتصادی بیشتری را به مردم تحمیل خواهد کرد.
بهتر است به جای تکرار آمارهای کلی و غیرملموس، واقعیت مصرف سوخت در خیابانها، اقلیمها و خودروهای مختلف کشور دیده شود؛ واقعیتی که بهروشنی نشان میدهد نیاز به بنزین مازاد، بسیار فراتر از آن چیزی است که در این اظهارات ادعا میشود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1