با این حال، این روزها نامهایی در فضای مجازی بهعنوان گزینههای احتمالی وزارت نفت مطرح میشوند که درباره برخی از آنها پرسشهای جدی وجود دارد؛ افرادی که نه سوابقشان تناسب روشنی با مسئولیتهای این وزارتخانه دارد و نه حتی یک روز تجربه فعالیت در صنعت نفت در کارنامه منتشرشده آنان دیده میشود.
پرسش اینجاست: آیا میتوان مدیریت یکی از پیچیدهترین و حساسترین صنایع کشور را به فردی سپرد که قرار است تازه پس از نشستن بر صندلی وزارت، با واقعیتهای آن آشنا شود؟
۱. قلب وزارت نفت در میدانهای تولید میتپد، نه صرفاً در ساختمانهای مدیریتی
مدیریت وزارت نفت، شناخت عمیق از مخازن نفت و گاز، حفاری، تولید، تأسیسات عملیاتی، توسعه میدانهای مشترک و پیچیدگیهای اقتصادی و انسانی این صنعت را میطلبد.
حتی درباره افرادی که سوابق مدیریتی آنان صرفاً به صنعت پتروشیمی محدود میشود نیز باید با حساسیت بیشتری قضاوت کرد. پتروشیمی با همه اهمیت و جایگاه اقتصادی خود، تنها بخشی از زنجیره صنعت نفت است و تجربه فعالیت در آن، لزوماً به معنای تسلط بر مدیریت تولید نفت خام، مخازن، حفاری و بهرهبرداری نیست.
واقعیت این است که تجربه مدیریتی در شرکت ملی نفت ایران، شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب، شرکت ملی حفاری ایران و دیگر شرکتهای تولیدی و عملیاتی، پشتوانهای ارزشمند برای شناخت ماهیت واقعی این صنعت محسوب میشود.
وزارت نفت به مدیری نیاز دارد که علاوه بر توانایی اداره یک مجموعه اقتصادی بزرگ، بداند توقف تولید یک میدان نفتی، تأخیر در طرح فشارافزایی گاز یا تصمیم اشتباه درباره توسعه یک مخزن چه پیامدهایی برای اقتصاد کشور خواهد داشت.
۲. کمیسیون انرژی مجلس در سال ۱۴۰۳ چه معیارهایی تعیین کرده بود؟
نکته قابل تأمل آن است که کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی صلاحیت وزیر سابق نفت دولت چهاردهم در مردادماه ۱۴۰۳، بهصراحت بر اهمیت سابقه و تخصص تأکید کرده بود.
در گزارش رسمی این کمیسیون که در صحن علنی مجلس قرائت شد، چهار ویژگی مهم برای تصدی وزارت نفت مورد توجه قرار گرفت:
– تجربه میدانی در صنعت نفت
– مقبولیت حداکثری میان کارکنان صنعت نفت
– دانش تخصصی در حوزه انرژی، نفت و گاز
– فهم راهبردی از مسائل بینالمللی برای هدایت دیپلماسی انرژی
این معیارها که در گزارش بررسی صلاحیت وزیر پیشنهادی مطرح شدند، امروز نیز میتوانند مبنای مهمی برای ارزیابی گزینههای احتمالی باشند.
حال باید پرسید آیا تجربه میدانی و شناخت صنعت نفت که در سال ۱۴۰۳ از معیارهای مهم کمیسیون انرژی مجلس بود، در بررسی وزیر آینده نیز با همان جدیت مورد توجه قرار خواهد گرفت؟
۳. ماده ۱۰ قانون وزارت نفت؛ چرا شناخت کارکنان اهمیت دارد؟
موضوع مهم دیگری که نباید از نگاه تصمیمگیران پنهان بماند، ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت مصوب سال ۱۳۹۱ است.
قانونگذار در این ماده، با تأکید بر ضرورت حفظ نیروی انسانی متخصص، تقویت رقابتپذیری و تسریع بهرهبرداری از میدانهای مشترک، برای نظام اداری، استخدامی و پرداخت حقوق و مزایای کارکنان عملیاتی و تخصصی شرکتهای تابعه وزارت نفت، سازوکار و آییننامهای خاص پیشبینی کرده است.
این موضوع نشان میدهد که حتی قانونگذار نیز تفاوت ماهوی شرایط اشتغال در صنعت نفت با بسیاری از دستگاههای اجرایی دیگر را به رسمیت شناخته است.
حال چگونه میتوان انتظار داشت مدیری که شناخت کافی از ساختار صنعت نفت و شرایط سخت کارکنان آن ندارد، بتواند پیچیدگیهای اجرای ماده ۱۰، اصلاح کف و سقف حقوق، پرداخت فوقالعادههای عملیاتی و مطالبات انباشته کارکنان را بهدرستی مدیریت کند؟
صنعت نفت فقط مجموعهای از چاهها، دکلها و تأسیسات نیست؛ سرمایه اصلی آن متخصصان و کارکنانی هستند که در گرمای طاقتفرسای جنوب، روی سکوهای دریایی و در سختترین شرایط عملیاتی، چرخ تولید کشور را زنده نگه داشتهاند.
۴. یک تصمیم اشتباه؛ خسارتی که شاید سالها جبران نشود
در صنعت نفت، همه تصمیمها قابل بازگشت نیستند.
تأخیر در توسعه میدانهای مشترک، عقبماندن طرحهای فشارافزایی گاز، انتصاب مدیران فاقد صلاحیت تخصصی یا تخصیص نادرست منابع سرمایهگذاری میتواند خسارتهای سنگینی به همراه داشته باشد.
وزیری که شناخت کافی از ساختار عملیاتی این صنعت نداشته باشد، ممکن است بیش از اندازه به گزارشها و توصیههای اطرافیان وابسته شود؛ مسئلهای که در نبود سازوکار کارشناسی مستقل و قدرتمند، احتمال خطای مدیریتی را افزایش میدهد.
البته سابقه طولانی در صنعت نفت بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست و یک مدیر غیرنفتی نیز میتواند با تکیه بر توان مدیریتی و بهرهگیری از متخصصان عملکرد مؤثری داشته باشد؛ اما هیچیک از این واقعیتها، اهمیت شناخت تخصصی و تجربه میدانی در انتخاب وزیر نفت را کمرنگ نمیکند.
سخن پایانی فانوس زاگرس | وزارت نفت، محل تجربهاندوزی به هزینه منافع ملی نیست
در شرایطی که صنعت نفت ایران با چالشهای بزرگی همچون ناترازی انرژی، ضرورت افزایش تولید، توسعه میدانهای مشترک، محدودیتهای سرمایهگذاری و مطالبات کارکنان مواجه است، انتخاب وزیر نفت نباید به تصمیمی صرفاً سیاسی یا اداری تقلیل پیدا کند.
این مسئولیت نیازمند مدیری است که تولید را بشناسد، از واقعیتهای میدانهای نفت و گاز آگاه باشد، توان تصمیمگیری در شرایط بحرانی را داشته باشد و سرمایه انسانی صنعت نفت را یکی از مهمترین اولویتهای خود بداند.
فانوس زاگرس معتقد است تجربه واقعی در بخشهای تولیدی و عملیاتی باید یکی از معیارهای اصلی بررسی صلاحیت گزینههای وزارت نفت باشد؛ همان معیاری که کمیسیون انرژی مجلس در سال ۱۴۰۳ نیز بر اهمیت آن تأکید کرده بود.
انتظار میرود رییس جمهور محترم ، مسئولان تصمیمگیر و نمایندگان مجلس پیش از هر انتخابی، بهجای اکتفا به عناوین مدیریتی و سوابق سیاسی، کارنامه تخصصی، تجربه اجرایی و برنامه عملیاتی گزینهها را با دقت بررسی کنند.
فراموش نکنیم؛ نفت را نمیتوان صرفاً از پشت میز مدیریت کرد. واقعیت این صنعت را باید در میدانهای نفتی، روی دکلهای حفاری، سکوهای دریایی و در کنار کارکنانی شناخت که سالها بار اصلی تولید کشور را بر دوش کشیدهاند.
وزارت نفت تنها یک صندلی مدیریتی نیست؛ مسئولیتی است که آینده اقتصاد کشور و سرنوشت خانواده بزرگ صنعت نفت با تصمیمات آن گره خورده است.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 1